-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
حلقه در گوش حبیبیم از نشان ما مپرس خانه بر دوش غریبیم از جهان ما مپرس عشق ما بیش از همه در روضهها گل میکند آتشافـروز جـنـونـیم از جنان ما مپرس با دو چـشـم پُـرسـتـاره آسـمانیتر شویم هـیأت ما را ببـین از بیکران ما مپرس ما به لـبـیک «أَجـيـبـوا دَاعِیَ الله» آمدیم میهـمان روضهایم از میـزبان ما مپرس سوز دل در مرثیه، میراث اجدادی ماست دود آه ما بـبـیـن از دودمـان مـا مپـرس با زبـان بـیزبـانی آه ما تـسـبـیح ماست همنـوای نوحـهایم از هـمزبان ما مپرس روزه دَقُّ الباب، اما روضه فتح باب کرد روضهخوانیم از مفاتیحالجنان ما مپرس سید اهل قـلـم با جـوهر خـون فاش کرد کربلا را سِیر کن، از داستان ما مپرس قطره قطره جمع، جمعه جمعه دریا میشویم گریه گریه جمکرانیم از کران ما مپرس
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند و توسل به حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اگر ابرم! چرا باران به این صحرا نمیبخشم گمانم بُخل دارم چونکه چون دریا نمیبخشم من از تو عفو میخواهم سحرها، روزها اما نمیدانم چرا هـمسایۀ خود را نمیبخشم چه إرحم تُرحمی خواندم شب و وقتی که صبح آمد عیالم بخشش از من خواست، دید اما نمیبخشم خطایی میکند گهگـاه فـرزندم، خداوندا چرا وقتی پشیمان شد، خداوندا! نمیبخشم شفای قلب بیمارم مناجات ابوحمزه است تو هم من را ببخشی، خویش را مولا! نمیبخشم خطا کارم، گنهکارم، پُر از عصیانم اما من پریـشانم، پشـیـمانم، نگـو آقـا! نمیبخشم تو حق داری از این بیچاره رویت را بگردانی به من هر چیز میخواهی بگو، إلّا نمیبخشم شفیع آوردهام با خود، ببین غمگین زهرایم نگو با من تو را در روضۀ زهرا نمیبخشم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
از ما عـجـیب نیست دعایی نمیرسد از تحـبـسالـدعا که صدایی نمیرسد ما تحـبـسالـدعـا شـدۀ نـان شُـبـهـهایم آنجا که شبهه است، عطایی نمیرسد پَـر باز میکنم بپـرم، میخورم زمین بال و پَـر شکـسـته به جایی نمیرسد ای میزبان! فدای تو و سفـره چـیدنت آیـا بـه ایـن فـقـیـر غـذایی نمـیرسد؟ من سالهاست منـتـظر یک ضمـانـتم آخـر چـرا امـام رضـایـی نـمـیرسـد از من مخواه بیش از این زندگی کنم وقتی بـرات کـرب و بـلایی نمیرسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
يارب از فرط گـنه، نامهسـياهم چه كنم گر نبخـشى ز ره لطف گـناهم، چه كنم بسته گرديده ز هر سو به رُخم راه نجات ندهى گر تو در اين معركه راهم، چه كنم يوسف، افـتاد به چـاه از اثـر بىگـنـهى من ز فرط گنه افتاده به چاهم، چه كنم به هدف گر نخـورَد تير دعـايم هيهـات به اثـر گر نـرسد شـعـلـۀ آهـم، چه كنم سايۀ لطـف تو از لطف اگر روز معـاد نـشود شـامـل احـوال تـبـاهـم، چه كـنـم كس به روى منِ «ژوليده» نگاهى نكند نكنى گر تو هم از مهر نگاهم، چه كنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
به فتوای جنون طاعت بیابی این اطاعت را بخوان مُهر نماز عاشقان، سنگ ملامت را چنان ماندهست در زیر زبان شیرینی نامش که در سیب بهشتی هم نیابی این حلاوت را طریـقـش، جـلـوۀ انا الیه راجعـون دارد بیا در اربـعـینِ او تـمـاشا کن قیامت را نه تنها قبل رفتن زائـرانش را ببخـشاید که بخشیده به زوارش خدا حق شفاعت را شب جمعه، دعا با چشم غرق اشک میفهمد کنار کعبهای ششگوشه معنای اجابت را به گرمی دشمنش را نیز در آغوش میگیرد نمیخواهد ببیند در نگاه حُر خجالت را به خاتم بخشیاش بر دشمنان، حاتم حسد برده به جا آورده حتی با تنی بی سر سخاوت را سجودش گوشۀ گودال باعث شد که بگذارد خدا در تربت اعلای او شأن عبادت را نگویی: روضه خوان از کاه دارد کوه میساز! بگو این داغِ سنگین کاه سازد کوه طاقت را کنار قـتـلگـاهـش دردهـایم شد فراموشم چنان زینب که برد از خاطرش درد اسارت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
راه تـو راه نـجـات اسـت ابـا عـبـدالله روضهات شرط حیات است اباعبدالله هر کجا گفتهام از عشق، تو مقصد بودی عـشـق تو جـلـوۀ ذات است اباعبدالله بی تو با هر قلمی هر غزلی سر گیرد بـازیِ بـا کـلــمـات اسـت ابـا عـبـدالله شب ما سوختگان را قمری لازم نیست پـرچـمت نور صراط است ابا عبدالله میزبان حرمت هر شبِ جمعه است خدا عقل از این مرتبه مات است اباعبدالله اربـعـین کـربـبـلا رفـته فـقـط میداند اشکها بـرگ بـرات است اباعـبدالله کشتۀ اشکی و سوگند به لبتشنگیات تـشـنـهات آب فـرات اسـت اباعـبدالله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
الـهـی بـه شـور قـیـام حـسـیـن به فـریـاد سـرخ و پـیام حسین به آنان که محـو نگاهـش شدند شهـید سـرافـراز راهـش شدند به مردانِ در عشق، ضربالمثل به مرگی که شیرینتر است از عسل به شـیـدایـی مـسـلـم بن عـقـیل به اول شـهـیـد از تـبار خـلـیل به دستی که در علقمه، شد قلم وفایش به عـالـم، عَـلَم شد عَـلَم به آبی که از چشمۀ مشک ریخت به زینب که از روی تلّ اشک ریخت به گودال بالاتر از طاقِ عرش به خونی که پاشید بر ساق عرش به «روز دهم» زیر چرخ کبود که «خورشید بر نیزه گل کرده بود» به قنداقهای که به معراج رفت به پیراهـنی که به تاراج رفت به اسبی که کوبید سر بر زمین به خونهای جاری در آن سرزمین به ماهی که مهرش شده مشتری به ایـثار انگـشت و انگـشتری به عاشقترین خواهر روزگار که صبر و وفا را، شد آموزگار به غـمهای بانـوی مَحـمِلنشین بـه ایـراد آن خـطـبـۀ آتـشـیــن به شـور مـنـاجـات مـولا عـلی به جانهای پیوسته با «یا علی» به تـأثـیـر شـبنـالـههایِ کمیل به سوز عـلی، در دعای کمیل به دلهای عاشق، قراری ببخش فـروغی از آئـیـنهداری ببخش که نـور دل اهـل بـیـنـش تویی سـرآغـاز هر آفـریـنـش تـویی به راه تو آنـان که سـر دادهاند ز فـضل تو ما را خـبر دادهاند ندارم کـسی جـز تو فریاد رس تویی دادخـواه و تویی دادرس الـهــی و ربــی! پــنــاهـم بــده به سـرمـنـزل عـشـق راهم بده مرا جز تو، با کس سر و کار نیست پذیرندۀ توبه غیر از تو کیست؟ نه چشمی نظر میکند سوی من نـه راه فـراری فــراروی مـن تو گرداندی از من بلا را به لطف ندیده گرفـتی خطا را به لطف به صد مرحمت ای خدای جلیل پـراکـنـدی از من ثـنـای جمیل ثـنـایـی که شـایـسـتـۀ من نـبود سـزاوار تـشـریف این تن نبود ندیدی به کردار من جز قصور مرا بردی از چاهِ ظلمت به نور منم شـرمـسار از بَدِ حال خود زمینگـیرِ زنـجـیرِ اعمال خود نـشـد دامـنـم پـاک از خــارهـا شـکـسـتـم حـریـم تو را بـارها سـزد گـر بـبـارد بـلا بر سـرم که در بـنـد نـفـس جـنـایتگرم نه این بددلی، در سرشت من است حجاب دعا، فعل زشت من است تو آگـاهی از زشـتـی کـار من نبـاشـد نـهـان از تو اسرار من مرا اشکبـارانتـر از ابـر کن عقوبت اگر میکنی، صبر کن مرا داد دنـیـا فـریب از غرور بـه زنـدانـم از آرزوهـای دور نبـاشـی اگر دستگـیـرم هـنوز به نـادانی خـود دلـیـرم هـنـوز مرا خواب غـفلت گرفتار کرد مرا نفس فرمانروا خوار کرد پی خـواهـش دل شـدم سـالهـا شکستهست از من پر و بالها هــوای دلـم گـشـت دام فـریـب دچارم به این سرنوشت غریب چرا بیاثر اشک و آه من است؟! که سَدّ اجـابـت گـنـاه من است گـناهـم، زیـان جای سود آورد بَــلا بـر سـر مـن فــرود آورد به کف غیر اندوه چیزی نماند ز مُـلک تو راه گـریـزی نماند الـهـی و ربّـی! کـرم کـن کـرم بخوان چون کبوتر مرا در حرم تو پـوشـیـدهای عـیبهـای مرا بـبـیـن گـریـۀ هـایهــای مــرا من آنم که بَر خود ستم کردهام و کـسبِ رضای تو کم کردهام دلـم در حـریـم تـو نـا اهـل بود دلـیـری من از سَـرِ جـهـل بود مرا نیست هر چند قـلب سـلـیم مکن چـیره بر من عـذاب الـیم الـهـی و ربّـی! مـن آن بـنـدهام که اینک تهیدست و شرمندهام ضعـیفـم من و دردمند و حقیر ذلـیـلـم من و مـستـمـند و فقـیر ز بیم تو در چشم من خواب نیست به روز عقوبت مرا تاب نیست عـقوبت ز اعمال خود میکشم که طعـم عذاب تو را میچـشم به جُرمی که کردم در آن سالها اسـیــرم اسـیــر سـیــهچــالهـا چو با یادت آوردهام شب به روز امیدم تویی، هستیام را مسوز اگر بر عـذابت صـبـوری کـنم صبوری کی از داغ دوری کنم؟ به اکرام تو چـشـم اگر دوخـتم به امید عـفـوت چرا سـوخـتم؟ تو زنـجـیـرِ جـانِ مـرا باز کن در آتـش، زبـان مـرا بـاز کـن که شیـون برآرم در آن آستـان شوم با دل خـسـتـه هـمداسـتان به حسرت بنالم ز دل مثل نای بگریم بر احوال خود، هایهای بخوانم تو را از سویـدای جان که اِی آرمــانِ دلِ عـــارفــان! پـشـیـمـانـم و سـرپـنـاهی نماند به جـز آسـتـان تو راهی نمـاند «عقـوبت مکن عذرخواه آمدم بـه درگـاه تـو روسـیـاه آمـدم» ندارم به جز لـطف تو دادرس تو بیچارگان را به فـریاد رس که غیر از تو بخشد گناه مرا؟ که رحم آوَرَد اشک و آه مرا؟ نجـاتم از این روسیاهی ببخش به این بینوا آنچه خواهی ببخش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
روزهداران! مـه خـدایـم مـن بـا شـمــا یــار آشــنـایـم مـن ماه تسبیح و ذکر و صوم و صلات مــاه تــوبـه، مـه دعـایـم مـن مــاه وصـل خــدای مـنّــانــم مـاه وحـی و نــزول قــرآنـم مــاه پــیــدایـش جـمـالـم مـن مـاه دیــدار ذوالـجــلالـم مـن مـاه هر لحـظـه با خـدا بودن مـاه فـضـل و مـه کـمـالم من من که فـیض حضور آوردم نــور در شـهـر نــور آوردم روزهداران! همه قـیـام کـنید تـا بـه مـاه خـدا سـلام کـنـیـد ماه شبزندهداری آمده است از مـه روزه احـتـرام کـنـیـد عـاشـقـانی که قـدر من دانند هـمـه مـاه مـبـارکم خـوانـنـد ماه نور است؛ کسب نور کنید نفس خود از گـناه دور کـنید با خـدنـگ اطـاعـت و تـقـوا چشم شیطانِ نفس، کور کنید روح تـقـوا به تن مبارکتان لـیـلـةالـقـدر مـن مـبارک تان مـن سـراپـا بـهـشـت یـارانـم بر شما خـوشـتر از بهـارانم نـور چـشـم همه خـداجـویان مــژدۀ وصــل روزه دارانــم همچو گل ریخته ز دامن من سحـر و افتتاح و جوشن من مـن تـجـلای ذوالـمـنـن دارم از کـتـاب خــدا سـخـن دارم صـلـوات خــدا نــثــارم بــاد که به دامان خود حسن دارم مـن که پا تا سـرم تمام حسن هستیام هست از امام حـسن سرخوش آنان که اهل ایماناند دوست را لحظهلحظه میخوانند روزها روزهاند و شب همگان قـدر شبهـای قـدر میدانـند دل شـب دامـن سحـر گـیرند همه قرآن به روی سر گیرند من که پیوسته در تب و تابم مـن که دریـای گـوهـر نـابـم صبحگاهان به کوفه میجوشد خـون پـاک عـلی ز محـرابم من که چون کوه نور مشتعلم تـا صف حشر از علی خجلم روزهداران! چو تشنه گردیدید در دل از تشنگی شرر دیدید طفل معصومتان چو روزه گرفت در غروبش گرسنه گر، دیدید خون دل جاری از دو عین کنید گریه بـر کودک حسیـن کنید اشک خونین روان ز دیده کنید یاد از آن دختر شهـیده کـنید در غـم کودک خـرابهنـشـین گـریه بر آن سر بـریده کـنید گریـه فـیـض بـهـارتـان بـادا اشک «میثم» نـثـارتـان بادا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
شکر گویم که شب و روز گرفتار توأم درد هم دارم اگر، شکر که بیـمار توأم اشک میخواهم اگر لطف کنی ممنونم منِ لـبتـشـنـه فـقـط تـشـنۀ دیـدار تـوأم اشـتـباه است اگر فکـر کـنم پـاک شـدم قـدر یک عمر فقـط گریه بدهکـار توأم یـوسـفـا! مـشـتـری پـیـر و نـدارت آمـد بپـذیـر این همه کم را که خریـدار توأم برسـان رزق مـرا تا به مـحـرم بـرسـم وا کن آغوش که من حُرّ خطاکار توأم هرچهام، هرچه که بودم، لب من گفت: حسین روضهخوان سحر و لحظۀ افطار توأم ای حسینی که سرت رفت به نیزه؛ جانا بیجهت نیست اگر این همه تبدار توأم بیتفـاوت که شدم پـیـرهـنت را بـردنـد با چه رویی بـنـویـسم که عـزادار توأم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
به سـویت آمدم از اشـتـبـاه برگشتم به سمت نور دویدم به ماه برگـشتم سری به ظلـمتـیان اسیر خاک زدم ولی به ماه، به صبح و پگاه برگشتم برای درک تمـاشای نور «الا الله» به اصل اول تو، «لا الـه» برگـشتم دم از تو میزنم و در کنار شیطانم خدای من چه قدر افـتضاح برگشتم چه لاابالیِ از خود به تو گریختهای! بگـیـر دسـت مـرا بیپـنـاه برگـشتم برای دیدن تو محـو این و آن ماندم صبـور مانـدی و از اشتباه برگشتم نگاه کن چه غروبی نهفته در چشمم نمـانـد راه به جـز آه، آه بـرگـشـتم! چقدر چشم مرا زرق و برق دنیا زد مرا ببـخـش اگر روسـیـاه برگـشـتم شـبـیه برگ اسیـر هجوم طـوفانها رسـیدهام به تو، گرچه تـباه برگشتم چموش گشتم و دائم لگد به بخت زدم ولی بـبـین چهقـدر سربراه برگشتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
سلام موهـبت بیکـران، خوش آمدهای سلام مرحـمت ناگـهـان، خوش آمدهای سلام آیهتر از لحـظههای جاری عـمر سلام بهتر از آب روان، خوش آمدهای سلام بر تو و بر سی سحر ستاره و نور سلام ماه پُر از کهکشان، خوش آمدهای تو ای خلاصۀ بـاران بیامـان حضور تو ای چکیدۀ هفت آسمان، خوش آمدهای نسیم خوشخبری آمد از مناره، چه خوب! وزید عطر تو بین اذان، خوش آمدهای بیا که باز نمکگـیرمان کـنی با عـشق کنار سفـرۀ خرما و نان، خوش آمدهای تو میهـمـان منی؟ یا منم که مـهـمانت؟ خوش آمدم به تو، ای میزبان! خوش آمدهای جوانهها همه چـشمانـتـظار مهـر تـوأند به باغ خشک دل، ای باغبان! خوش آمدهای برای من که پُـر از شرم مـاه شـعـبـانم بمان تو ای رمضانم، بمان، خوش آمدهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
مرا مهمان عفو خویش در ماه خدا کردی چه اغماضی! به ذکر «ربنّایم» اکتفا کردی تمام عـمر را درگـیر دنـیای خودم بودم تماشا کردی امّا در عذابم، پا به پا کردی حـلالـم کن اگر بار گـناه آوردهام امشب حلالم کن که با خوب و بدم، یک عمر، تا کردی اگـرچه بـنـدۀ نالایـقـی بـودم از اوّل هـم ولی حقّ خدایی خودت را خوب ادا کردی همین بسکه مرا با این همه آلودگیهایم گـرفـتار عـزای خـامـس آل عـبا کـردی همین بس که میان حجم لذّتهای دنیایی مرا دربهدر و خانهخراب روضهها کردی نگارا! دلبرا! پروردگارا! مهـربان یارا! وفا دیدم، جفا دیدی، جفا کردم، وفا کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
خدایا اگر جز تو با دیگری خو گرفتم گه از ناامیدی اگر سر به زانـو گرفتم اگر گاهگاهی سرم پیش مخلوق خم شد اگر دست حاجت به اینسو و آنسو گرفتم اگر سـفـرۀ دل برای کـسی بـاز کـردم سر سفـرهات بودم و لقمه از او گرفتم من این کشتی خسته با بادبان شکـسته اگر بر لب ساحلی جز تو پهلو گرفتم، خطا کردم آری، که تنها کس من تو هستی ببخشای اگر جز تو با دیگری خو گرفتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
سلام سفـرۀ گـسـتـرده خـدا، رمضان سلام مـاه سـحـرهـای آشنا، رمضان سلام رویش باران، سلام جوشش رود سلام شهرِ غزلهای روشنا، رمضان سلام لحظۀ افطار و شور فیض غروب درود فصل مناجات و ربّنا، رمضان چه مهربان و صمیمی رسیدهای از راه خوش آمدی و گل آوردهای، بیا رمضان بیا و در ضـربـانـم اذان نـور بـریـز بهار آیـنـهخـیـزِ پُـر از بها، رمضان به حـقّ «اَشـهـَدُ اَن لا اِلـهَ اِلّا الـلـه» که نیست جز تو کسی میزبان ما، رمضان سلام ماه ابـوحـمـزه و تبِ شب قـدر درود ساعت غمهای باصفا، رمضان مرا ببر به زلالی، مرا ببر به حضور مرا ببر به سحرهای بیریا رمضان مرا ببر به زمانی ورای وقت زمین مرا ببر به شبِ رویش صدا رمضان تمام هستی من در مصاف تیر غم است بدوز بر دل من جوشنِ دعا رمضان خوش آمدی و صفا کردهای، بیا ای خوب سلام سـفـرۀ گـسـترده خـدا رمـضان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
شـمـیـم عـفـو خـدا بر مـشـام میآید بــرای زخـم گــنـاه الـتــیـام مـیآیـد اگر چه بندگیام ناقص است و ناچیز است ز سوی حضرت حق، فیض عام میآید بخواه هرچه که خواهی از آستان کریم دوبـاره مـرغ اجـابت به بـام میآید ملائکه همه چـشم انـتظار ما بودند ز عرش و فرش، طنینِ سلام میآید اگرچه طُعمۀ شیطان برای مؤمن هست اگـرچه نـفـس به هـمـراه دام میآید بنـاسـت پـاک شـود نـامـۀ گـنـاهـانم اگر که از منِ شـرمـنـده نـام میآید شدم غریب در این قعرِ چاه تنهایی بـرس به داد خـدایـا! صِـدام میآید؟ چه روشن است دل من در این شب تاریک بــرات رفـتـن تـا کــربــلام مـیآیـد و تا دوباره بگرییم از غمی جانکاه گریز مـرثـیـه از سمت شام میآیـد گرسنه است به ویرانه دخـتری اما ز خانـههـا همه بـوی طـعـام میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه مبارک رمضانی با خداوند کریم
سرگـشـته خـطـائیم، یَا غافِـرَ الْخَطایا در بند صد بـلائیم، یَا کـاشِفَ الْـبَـلایا تو رود و ما بیابان، ما تشنه و تو باران امـیـد نـا امـیـدان، یَا مُـنْـتَهَى الـرَّجـایَا ما از تو جز خودت را، هرگز طلب نکردیم یَا مُـجْـزِلَ الْعَـطایَـا، یَا واهِـبَ الْهَـدایَا این ماه یک زیارت روزی این گدا کن دلـتـنگ کـربـلائـیم، یَا رازِقَ الْبَـرایـا غیر از رضایتت را، ما آرزو نداریم مـقـصود هر تـمـنّا، یَا قَـاضِىَ الْمَـنایا ما مبتـلای داریم، غم را طلایـهداریم از خود گلایه داریم، یَا سَامِعَ الشَّکَایا ما را به خود بیاور، ما که اسیر نفسیم یَا مُطْـلـِقَ الْأُسـارىٰ، یَا بَاعِـثَ الْبَرایا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
بـاز کـن در که گـدای سـحـرم یا الله عـبد خـجـلـتزده و در بـهدرم یا الله شرمگینم که دری جز در این خانه زدم سائلی خـسـتـهدل و خـیرهسرم یا الله رفته بودم که دگر در پی عصیان نروم رحم کن بر من و بر چشم ترم یا الله دست خالی مرا جز تو کسی پُر نکند نخـل خـشکـم تو ببـخـشا ثـمرم یا الله من سرافکـندهام و منتـظر یک نگهم دوخـته شد به سوی تو نـظـرم یا الله التـفاتی کن و از مهر سبکبـالـم کن که خـمـیـده ز گـنـاهـان کـمـرم یا الله گر به دادم نرسی، رو به تباهی بروم بـر لـب چـاه گـنـه در خـطـرم یـا الله به ولای علی و آل مرا توشه ببخـش ورنه سخت است مسیر سفـرم یا الله به حسینی که جگر سوخته شد در صحرا داغ او خـیـمه زده بـر جـگـرم یا الله به همان لحظه که چهره به روی خاک نهاد در عـزا و غـم او نـوحـهگـرم یـا الله نغمۀ وای «بُنیّ» چه شرر انگیز است همچو شمع از شررش شعلهورم یا الله
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی با خداوند کریم
برایم روز و شب از هر طرف آغوش وا کردی مرا با صد زبان هر لحظه از هر سو صدا کردی تو را دیدم، شنیدم، باز هم بیگانگی کردم مرا با هر بهـانه باز با خود آشـنا کردی بر این خاک سیاه مرده تابیدی و جانم را چه روشن از حصار تیرگیهایم رها کردی ملالتخانهای بودم که با یک گوشۀ چشمت خرابم کردی و با یک نگاه از نو بنا کردی فراموشم نخواهد شد که لبریز عطش بودم مرا سیراب از سرچشمۀ «قالو بلا» کردی چه شبهایی که در باغ دعا پژمرده جانم را شکـوفـا با نـسـیم دلنـشـین ربـنـا کـردی درون سینهام هر گوشه داغی از شهیدان است دل خون مرا اینگونه دشت کربلا کردی جگرسوز غم سید حسنها، حاج قـاسمها منِ خار و خسی را داغدار لالهها کردی کدامین پادشاهی مینوازد نوکر اینگونه «خطا کردم عطا کردی؛ جفا کردم وفا کردی»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
ماه صیام در فـضا دوباره نـور میدهد طلوعِ ماه مرحمت به ما سُرور میدهد ساقی بزم مغفرت، گرفته جام مرحمت به تشنگان رحمتش، مِیِ ظهور میدهد تا به ضیـافـت خـدا، رُوی نـهی بـیا بیا که حق به بندگان خود فیض حضور میدهد تا به بهشت پا نَهی، دست تو را بگیرد او تا ز صراط بگذری، برگ عبور میدهد دعـا ز پـای مـؤمـنـین، بندِ گـناه وا کند خدا به دست متقـین، برات نور میدهد بر لبِ ما دعای ما، ظهور مهدی است و بس خوشا! شبی که حق بر او اذن ظهور میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
مرا به ابر، به باران، به آفتاب ببخش مرا به مـاهی لـرزان کـنار آب ببخش دلـم زبـانــهٔ آتـش، دلــم خــرابـهٔ شــام مرا به خـاطر این خانهٔ خـراب ببخش تمام عمر حواست به حال و روزم بود تمام عمر خودم را زدم به خواب، ببخش اگـر شـکـسـتـهپـر و روسـیـاه آمــدهام مرا به نـور حـسـین بن آفـتاب ببخـش حسین گفتم و گفتی حسین عشق من است مرا به عـشـق عزیز ابـوتـراب ببخش همیشه جانب او گفتم «السلام علیک» مرا به لـطـف فراوان آن جناب ببخش شـنـیدهام که تو با کودکان رفـیقتـری مرا به گـریهٔ شیرخوارۀٔ ربـاب ببخش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با خداوند کریم و مهربان
ای مهربان میخـوانـمت وَاسمَع دُعائِی با قلب و جان میخوانمت وَاسمَع نِدائِی ای مهـربـان بـشـنو صدای هـقهـقم را بشـنو صـدای نـبـض قـلب عـاشـقـم را امشب نـگـاهـم کـن که محـتـاج نگـاهم من یـوسـفـی تـنـهـا مـیـان قـعـر چـاهـم آغــوش بـگـشـا بـر هــراسـانـی الـهـی سـویـت پــنــاه آوردهام از بـیپــنـاهـی در وحـشـتـم از فـتـنـۀ صد رنگ دنـیـا دنـیا؛ که افـتـاده به دامـش صد زلـیـخـا یـعـقـوبِ چـشـمـم یکدم آرامش نـدارد بـگـذار از داغ فــراقــت خــون بـبـارد کی مـژدهای وقـت دعـایـم میفـرستی؟ کی بـوی پـیـراهـن بـرایم میفـرسـتی؟ ای بـا خـبـر از حـال و احـوال دل مـن ای یک نگـاهـت رافـع هر مـشکـل من ذکـر لـبـم «اِنّـا اِلَـیـهِ راجِـعُـون » است تو خوب میدانی که برگشتم چگونهست من بـازمیگـردم که بـاشـم در هـوایـت در ســایـهســار رحـمـت بـیانـتـهـایـت من هر کجا، هر لحـظه محـتاج نگـاهم ای مـنـتـهــای آرزویــم! ای پــنــاهــم! من ذره و... مـحـو تـمـاشـای تو هـستم من قـطـره و... راهی دریای تو هـستم طغـیان امـواج و؛ من و؛ این بیپـناهی دریـاب این از قـطـره کـمـتـر را الـهی چون قایقی سرگـشته در امواجم امشب محـتاج احـسان تـوأم، محـتـاجم امـشب داری خـبـر از شـور و آشـوب دل من مـهـر تو کـشـتـی نـجـات و سـاحـل من بی تو جهان با بیکسان نامهربان است آغـوش لـطـفـت مأمن درمانـدگان است طوفان خـشمت زیر و رو کرده دلم را میجویم ای دریای رحـمت! ساحـلم را مهر تو باران، لطف تو دریـاست دریا من چون کـویـر و جان من غـرق تمـنّا این قـلب کوچک گرچه گـنجایش ندارد بـگــذار بــارانِ تــو بـیمـنّـت بــبــارد من تکدرختی خشک در صحرای سوزان لبتشنهام، لبتـشـنۀ یک جـرعه باران مـن مـانـدهام در ایـن کـویـرِ بـیتـرحّـم خـورشـیـدبـاران کـن دلـم را بـا تـبـسّـم جان بر لـبـم از هُـرم سـوزانِ کـویـری من آمـدم تـا کـه در آغــوشـم بـگـیـری آغـوش وا کـردی بـه روی بـیپـنـاهـی بـخـشـنــدهتـر از تـو نـمـیبـیـنـم الـهـی آغوش عـفوت هر که را در بر بگـیرد جا دارد از نـو زنـدگی را سـر بگـیـرد دلـواپــسـم دلــواپـس سـاعــات مــرگـم روحم تکیده، خـستهام، بی بار و برگـم در این شب خوف و خطر، درمانده ماندم باید به آغـوشـت خـودم را میرسـانـدم اما چه شد؟ امـا کـجـا جا مـانـدم آخـر؟ از خود نـدیدم خـسـتهتر، بیبالو پَرتر اقرار من، جان را به سویت میکـشاند اشکـم مـرا تا خـاک کـویت میرسـانـد نفـس سـتـمپـیـشـه چـه آورده به روزم؟ در دوزخ اعـمـال خـود تا کی بسوزم؟ ای مـهـر تو بیانـتـهـا، لـطـفت مکـرر ای با من از مـادر هـمیشه مهـربـانتر در زنـدگی بـاران جـود تـوست جاری هـنگـام مـرگـم چـشـم از من بر نـداری فردا که طفل و مادر از هم میگریزند در رستخـیز محشر از هم میگـریـزند فردا که بر پـا میشود طـوفـان محـشر هـسـتم شکـسـتـهقـایـقی هر سو شـناور جـز سـاحـل امـنت نـدارم تـکـیـهگـاهی آنـجـا پـنـاهـم ده کـه تـو تـنـهـا پـنـاهـی ای چـشـم امـیـدم به احـسان تو روشن! فردا که گـفته روی میگردانی از من؟ در عـمرم از تو غـیر زیـبـایی نـدیـدم! کی بعد مرگ از رحـمت تو نـا امـیدم؟ آشـفـتـهام از غــربـت امــروز و فــردا محـتاج لـطـف تو مـنم در هر دو دنـیـا از تو ندیـدم جز خـطاپـوشی و رحـمت من بیـشـتر محـتـاج عـفـوم در قـیامـت از من چههـا دیـدی و رسـوایم نکردی رسوای خـاص و عـامِ دنـیـایم نکـردی فردای محشر هم خودت کاری کن، ای دوست بیآبـرویم، آبـروداری کـن، ای دوست
: امتیاز
|
























